سلام
من نگین18 سالمه.من می خوام تو این وب اتفاقایی که برام مهمن بنویسم.
...........................
منم ندا هستم19سالم.نگین دختر داییمه.سحر هم دوستمه.خیلی دوسش دارم.منم خاطرات جالب زندگیمو می نویسم.
---------------------------
سلام.منم سحرم دوست ندا ونگین.25سال دارم..دوستیمون نزدیکه ولی فاصلمون دوره ازهم!یه دختر مازنی.منم اومدم اینجا که آپ کنم.هرچی که عشقم بکشه میآپم..

خداوند بهتر از آنکه توصیف شود تصور می شود وبهتر از آنکه تصور شود وجود دارد
.............................
سحر:در ضمن تا وقتي شما دوستان به وبمون اومديد فقط منو ديديد.مطالبمو ميگم.گاهي ندا و نگين اومدن به وب.والان دیگه میخوان حضور ثابت داشته باشن..خوش اومدین به وبمون..
خوشحال ميشم دوستان جديدتري هم داشته باشم كه مدام بهم سربزنند.
و دوست داشته باشند وب و با نام سه دختر بلينكند.اطلاع بدهند تا حتما منم اونا رو بلينكم.
ســــپاســـگزارم(رضايت)(گل)(قلب).
ندا
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

بیا بابا نگین اومدم.چه خبرته؟؟؟؟؟؟؟

فدات بشم چرا دلت میگیره؟؟؟؟؟؟؟خودم برات اپ میکنم دخی دایی جونم

نگین رفته بودم دکتر.اس که دادی داشتم اماده میشدم دیگه نشد ج بدم فدات

ای بگم دکتره چی بشه اینقد قرص داده بهم که منم بدم میاد از قرص و دارو

نگین دیگه رمان نمیخونم.پریچهر داغونم کرداون چی بود بهم داده بودی بیشعور

تا یک هفته یادم نرفت و حسابی هم گریه کرده بودم

درضم شما زحمت نکش...همچینم میگه حذف میکنم که.میدونی چقد خاطره خوب داریم تو این وب

دیگه از این فکرای پلید به ذهنت نزده.اوکی؟؟؟؟؟؟؟؟

و اینکه نگین صب کن انشالا بریم یونی با هم که بودیم مینویسیم وبو

اونجوری حال میده.جریان ماکارونی یادته دیگه؟؟؟؟؟چه شبی بود به خدا

خب دیگه فعلا رفتم چیز دیگه ای به ذهنم نمیاد بنویسم.

اهان اینم بگم که دیگه سحر جونم نمیاد وبدلمم حسابی تنگش شده...دوست دارم سحر جونی

شبتون خوش.بای بای

نویسنده : ندا
باز هم ما آمدیم اما کسی نبود(نگین)
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممم............

اه معلوم هست اینجا چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

هر وقت میام دلم میگیره.بابا قرار بود ما اینجا که میایم شاد باشیمااااااااااا.........

چرا نمیاین پس

 

ندا من تا ۳ میشمورم....اومدی که اومدی نیومدی دوباره میشمورمااااااااااا.................

 

جدی میگم بچه ها اگه تا فردا یکیتون آپیدین که هیچ وگرنه میحذفم وبو.

 

منتظرم.......

نویسنده : نگین
نگین
سلام

 

چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

 

آخه چرا این وب اینقدر ساکت شده؟

 

ما وبلاگ شاد خودمان را میخواهیممممممممممممممممم......

 

سحر خانوم که دیگه افتخار نمیدن.

ندا هم اینقدر درگیره رمان خوندنه که نگو...............

بابا منم رمان میخونم ولی خودمو که باهاش خفه نمیکنم...............

هیچکسم که سری بهمون نمیزنه...................

میخواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.

 

فعلا.

نویسنده : نگین
نگین
سسسسسسسسسسسلام.

احوال شما؟

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

با دوری ما چه میکنید؟

جاتون خالی دانشگاه چه حالی میده!فک نکنید دانشگاه خوبه ها!فقط چون هر جا میری نت داره.راحت میتونی ازش استفاده کنی.با گوشی.لب تاب.یا اتاق کامپوتر.

اونم مجانی.

راستش به بقیه ی رشته ها از ترم سه به بعد اجازه استفاده میدن ولی نه که ما آی تی هستیم از هفته ی دوم به ما دادن.الانم با نت یونی اومدم.

خو بچه ها من دیگه باید برم کلاس دارم.

هر وقت تونستم بهتون سر میزنم.

راستی یه سوال از سحر و ندا:بچه ها کجایین؟چرا وب اینقدر سوتوکوره؟ندا جون تو که فعلا بیکاری ژس بیا دیگه.امیدوارم تا دفعه بعد که من میام شما آپ کرده باشین

دوستون دارم

بووووووووووووووووووووووووس.

بای تا های.

نویسنده : نگین
کسی به داد ما برسد...(ندا)
ما خیلی کلافه هستیم

ما خیلی دلگیر هستیم

ما خیلی بی حوصله هستیم

ما خیلی کسل هستیم

بابا همه سرشون گرم کارای خودشون شده ما هم بیکار

دلمان برای نگین هم تنگیده

برا ابجی مان هم تنگیده

ای کاش فردا خواهرمان بیاید...

دلمان برا قبلنا که دور هم جم میشدیم ما ۴ تا دختر و مربع بودیم و کلی ادا در می اوردیم میخندیدیم تنگیده

نگین یادته ابجیم که عروسی کرد گفتی:مثلث شدیم؟؟

حالا نقطه ایم...و این خیلی برا هممون بد شده

دلم کلا برا بچگی هام که بازی میکردم تنگیده

ولی دور هم بودنا خیلی بهتر بود.کلی میخندیدیم.چه شیطنت هایی که نمیکردیم...

فرشته تو چطوری؟دلم برا تو هم تنگه

کلا دلم برا غش غش خندیدنامون تنگیده...

ولی حالا هرکی یه جاییه...

گاه گاه یاد خاطرات مارو به هم وصل میکنه و دلامونو نزدیک ولی باز مشغله هامون جدامون میکنه...

ای کاش ذات ادمی فراتر از اینا بود که البته هست و این دلمشغولی های دنیاست که اتیش میزنه

دلم برا همه تنگ شده...

نویسنده : ندا
خوب و خوش و سلامت..
سلاااااااااااام دوستای خوبم.مرسی که به وبمون نظر میکنیدو دیدگاهتونو درمورد پستها میذارید..ممنونم

اومدم خبرای خوبی بهتون بدم..اولیش اینکه من حالم خوبه..خداروشکر میکنم بخاطر این حس قشنگی که دارم..روزهام با خوبی میگذره..همشو هم مدیون دوست خوبم هستم که مدتها کنارم بعنوان یه دوست موندو به حرفام گوش دادو وجودش اجازه نداد ناراحتی داشته باشم..حیف که الان خیلی وقته خبر همدیگه رو نداریم..امیدوارم هرجا هست تو هر حال و احوالی هست شاد باشه و بانشاط و موفق واسش آرزوی به روزی و سلامتی دارم..سعادت تو زندگیش همیشه رنگ داشته باشه و راه زندگیشو هرچه زودتر از گذشته هاش جدا کنه..تاحالا هرکی دلشو شکوندو ناراحتش کرد دیگه طرفش خداست و عدالت خدا..دوست من لایق خوشبختی و بهترین های زندگی..همیشه واسش دعا میکنم..شاد باشه.عمیقترین دعاییه که میتونم روش حساب کنم..

و درمورد نداااااااااااااااااااااااا نداجونم و نگین جون امسال با موفقیت کنکور رو پشت سر گذاشتنو بهترین نتیجه رو از تلاششون گرفتن..ندا تربیت معلم قبول شده بهت تبریک گفتم و میگم بازم ایشالله همیشه ترقی کنی و بهترینها رو داشته باشی..

نگین جون هم آی تی قبولیده..نگین جون تبریک صمیمانه ی منو بپذیر.. واسه توهم بهترین ها رو آرزو دارم..همیشه شاد باشی و راضی از همه ی نعمتهای اطرافت..هردوتون شاد باشیدوموفق...نگین خانوم مهندس شدو ندا خانوم معلم...خیلی خوشحالم واستون عزیزای من...

منم خوبم..هااا؟؟چی؟کی؟کجا؟؟من؟از خودم آمار نمیدم؟؟ من که آماری ندارم..زندگی ساده ای دارم..هرروزم ی خاطره است..نه مدالی گرفتم نه تو مسابقات المپیک و پارالمپیک شرکت کردم نه قصد دارم تو جام جهانی افتخار بدم..کنکور هم نداشتم..فقط یه مدرک هنری دارم که هنوز بدستم نرسیده..نمایشگاهی هم درکار نیست..فقط بگم که دارم زندگی میکنم..زندگی کردن رو با تمام وجودم حس میکنم چون دلی دارم که توش عزیزانی دارم که لایق دوست داشتن هستند..کینه و نفرت جایی تو دلم نداره چون به خودم لطمه میزنه..حسادت یکی از بدترین خصلت هاست که یه آدم میتونه داشته باشه..چون نیروی برگشت داره به سمت شخص حسد کننده.حسادت هم تو دلم جایی نداره..تنها خوبی وخوشی محبت وخیرخواهی میتونه یه قلب رو سالم نگه داره..

دوستای خوبــــــــــــــــم زندگی کنید...

بدرووووود دوستان

نویسنده : ندا
سحر اومده چی چی آورده؟ خبرای خوب

سلاااااااااااااااااااام دوستای خوبم.خوبین؟الهی شکر

ها؟آها اومدم اینجا که یه خبر خوب بهتون بدم....

نـــــــــــــــــــــدا رتبه ی خیلی خیلی خیلی عالی توی کنکور آورد..پارسال که رتبه اش به رشته ی مورد علاقش نمیرسید خیلی ناراحت بود..گفتم اشکال نداره سال دیگه بهتر از بهتر میشی..تو میتونی..البته ناگفته نماند که چندین بار بهش گفتم همون رشته دانش آزاد برو عقب هم نمی افتی..آخه میگفت از دوستام عقب افتادم..ولی می گفت نه من آزاد نمیخوام..فقط سراسری..آزاد دوست نمیدارم..هرچی هم درس خون باشیم اسم آزاد روشه..

و حالا امسال دیدیم که گل کاشت..دستت درد نکنه نداجون خوشحالمون کردی..

ونگین هم امسال رتبه آورد که شادم کرد...ایشالله همیشه بهترین ها رو مال خودتون کنید...

دخترعموم هم امسال کنکور داشته میگفت من باید واسه رشته مورد علاقه ام سال دیگه هم بیشتر بخونم..هرچی ازش خواستم که رتبه اش رو بگه نگفت..گفت خودم هم نرفتم بگیرم..گفتم بگو من بگیرم..که باز گفت نمیخوام بدونم..منم که شدیدا مشتاق بودم خورد تو پرم و گفتم اوکی هرجور خودت می خوای.. دخ عموی منم میگه یا دندونپزشکی یاااااااااا داروسازی..واسش دعا میکنم که سال 92 با بهترین رتبه وارد دانش بشه با رشته ی مورد علاقه اش..

خیلی دوستون دارم....

درمورد دوستای وبلاگیمون بگم..نــیــوشــا رفته شیراز روز قبلش واسم کامنت داد که میخواد بره..خیلی دوست دارم که برم شیراز..میگن شهر خیلی قشنگ و نظیفیه..همیشه دوست داشتم ی روز بنای تخت جمشیدو پاسارگادو مقبره ی کوروش رو لمس کنم..و اونموقع اون داستانهایی که درموردشون خوندمو تو ذهنم تصور کنم..این حالو دوست دارم..نیوشاجون امیدوارم خوش گذشته باشه بهت.وسلامت برگردی..

آئین دوست همیشه حاضر بخاطر محبتهاش ازش ممنونم..تو ی سری کارهای نتیم بهم کمک کرده..آئین میبینم حالت از اون روزای بعد عید خیلی بهتر شده..واست شادی رو آرزو میکنم..

امین شیرازی هم که ی وبلاگ دیگه باز کرده که با مطالب بامزه اش مارو بخندونه..میگفت واسه هر آپ خبرتون میکنم..کوشی پَ؟؟

شایان هم وبلاگ خیلی قشنگی داره هروقت میرم تو وبش با نیروی جدید روزمو میگذرونم..شایان فعالتر شو..

کرم خبیث کجایی تو؟به وبمون سری نمیزنی...بی وفا شدی..اس میدم جواب نمیدی..تو میدونی کی بود میگفت تابستون میام نت سر همه رو جمع میکنم؟نه؟پس کی بود میگفت؟نمیدونم والا..!!

طاهره کجاست؟این دختر کجاست؟امسال کنکور داشت میگه که خراب کردم..مثل اینکه چندوقتیم پارازیتشو داشت و هی حال و احوالش متحولاتیهه میشد..خب کنکوره دیگه..این غوووووووووول شاخ و دم دار امسال یه تلفات داد..طاهره جون نگران نباش مهم اینه که تو تلاشتو کردی.اما تاحدودی که رازی بودی آره؟؟.ایشالله رشته ای خوب قبول شی بری مدرکشو بگیری..مهم بعدشه کار خوب گیر بیاری که باهاش پله های ماشین و خونه وسفرای قشنگ و ی (آقا بالاسر نه) آقا همسر و طی بکشی..خودتو عشقه..نقشه هارو بکش و همش بهشون فکر کن..اصلا منفی بافی نکن..آفرین طاهره جون..بوسسس

خب از خودم بگم بسه دیگه..راستش چندوقتی که نیستم تو فیس بوک میگردم..مطالب قشنگشونو لایک میزنم..وقتی حالم خوب باشه حس نوشتن دارم..الانم حالم خوبه..دارم سعی میکنم همیشه خوب باشم.مثبت فکر کنم.صبور باشم..همیشه تصورهای خوب داشته باشم..یه مدت حال خوبی نداشتم.تا که یک کتاب خوندم به اسم راز..خیلی اون لحظه بدردم خورد..بلاخره تمومش کردم..بهترین کتابی بود که تاحال خوندمش..انرژی گرفتم..میگه هرچی فکر کنید همون واستون اتفاق میوفته..تا به غصه فکر کنید اتفاقای بد واستون میاد..مثبتنگر باشید همیشه شادین..واینکه هرروز به آرزوهاتون فکر کنید..تصوراتتونو به چیزای خوب سوق بدینو آرزوهاتون تصور کنیدو.با اطمینان و بدون شک..خودتون کتابشو بخونید.. راز از روندابایرون

من همتونو دوست دارم..میرم تا سلام بعدی..خوشحال شدم ازین که براتون نوشتم

بای تا های :دییییییییی


نویسنده : ندا
نگین
سلام

سحر خانوم اصلا این حرفا نیست گلم

رمزی نمی حرفیم.فقط نمی خوام مثل دفعه قبلی بشه.اون موضوع رو هم اگه ندا خواست بهت می گه.

زیادم سیکوریت نی.

دست شمام درد نکنه .میخوای آفمون کنی؟آخییییییییییییی.الهی برا خودم بمیرم. یه روزی من این وبو وا کردم.الان میخوان بیرونم کنن.

 

 

دلت میاد من این همه گریه کنم؟

تا یادم نرفته بگم کسایی که میان اینجا اگه دلشون خواست تو ختم قرآن وب ندا شرکت کنن.

بازم میام

بای تا های(آخرش نفهمیدم کی میگفت اینو)

 

نویسنده : نگین
سحر
من خوبم نگین جون..تو خوب باش اونوقت همه چی آرومه...ندا جون نگین چی میگه.....؟من که نمیدونم..

(ندا اون روز خونمون گفتی یه جایی می خوای فعالیت کنی.منم هستم.آدرس بده تو وب شخصی خودم.)

به من نمیگین کجا میخواین برین؟؟به هیشکی نمیگمااااا

اگه نگی میرم به داییت میگم:d

باهم رمزی حرف میزنید پس من چی؟؟(اشک)(اشک)(گوله اشک)(سیل اشک)

نگین اگه به من نگین آقــــتون میکنم..(شیطونک)

مواظب احتیاط باشین..ندا توهم همینطور...همچنین نگین یا نگین؟؟وقتی فعل رو جمع ببندم همین میشه دیگه..نگین... یا نگین؟؟

نویسنده : ندا
نگین
سلام به همگی

خوبین.خوشین؟

نماز روزهاتون قبول باشه.

ندا خودم یادم اومد موضوع چی بود فقط کمک می خوام.البته امید وارم این بار مثل دفعه قبل نشه چون حیفه.باید باشی یعنی مجبوری.من شروع می کنم. تو بیا ادامه بده.

مشخصاتو بهت میدم تو وب خودت می زارم.

ندا اون روز خونمون گفتی یه جایی می خوای فعالیت کنی.منم هستم.آدرس بده تو وب شخصی خودم.

خوب کارام با ندا تمومید.

حال سحر خانوم چطوره؟ببخشید ما کارامونو اینجا حل و فصل می کنیم دیگه.

فعلا بای.

نویسنده : نگین

من سحر هستم اینجا وبلاگ من و نداو نگینه نداو نگین هم بعد کنکورشون اومدن تو وب.همگی باهم:

I LOVE YuO MAJaRAhAYe2GIRL


نویسنده : ندا
ندا
سلام سلام به سحر و نگین وهمه دوستای وبی

من این چن روزه نبودم واقعیتش مشغول تقسیم بندی و ردیف کردن ختم قران اون یکی وبم بودم

راستی نگین به فرشته بگو که اگه دور دوم رو شروع کردیم حتما اونم میذارم تو گروه به گفته خودش یه جزء میدم بهش

درسته ردیف کردنش یکم مشکله ولی خیلی شرینه

از اینکه همه فکرت مشغول قرآن و ختمش باشه حس خوبیه

فرا رسیدن ماه مبارک خدا رو هم بهتون تبریک میگم.

من که مث همه ماه رمضونام خوشحالم که بازم خدا بهم فرصت داد تا گناهامو کمش کنم

...

ول کن بخوام از حس و حالم بگم تا صبح باید بنویسم

سحر جان واقعا ممنون شرمنده ام کردی

وااای اسم آیدا رو نیار که دلم ضعف میره...اینقد دلم براش تنگه که نگو

راستی ما دعوا نمیکردیم که...شما هنوز نمیدونین ما کلا حرف زدنمون اینجوریه

و اینکه منو همون مهندس صدا کنین بسه برا همه عمرم

همه میدونن که من عاشق مهندسم...عینه دیوونه ها میمونم

نگین هم کارشو که گفت

نگین یه کاری کن

شروع کن مطمئنا خودبه خود بقیش میاد

مث همون موقع

درسته یادم نی اصلا ولی میدونم که خیلی موضوش جالب بود اخه همه کنجکاوی کردن

یادش بخیر

یادته ابجیمو فرشته رو؟؟؟؟...خنده واقعی

من دیگه میرم

فدای همه

انشالا که همه طاعاتتون قبول درگاه حق باشه

نویسنده : ندا
به به ببین کی اومده(نگین)
سلام

به به ببین کی اومده؟

سحر جون کجایی دلمون برات تنگ شده بود؟

گفتم مارو دیدی در رفتیااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اومدم بازگشتتو خیر مقدم بگم همین

فعلا بای

نویسنده : نگین
ای بابا اینجا دعوا بود؟؟
ای بابا این شکلکاش کجاست؟؟اینجا دعوا شده؟؟

کی با کی؟؟من نمیام میترسم خودتون تنهایی دعوا کنید..میگن بین دوتا دعوا شد نرو وسطشون کتکه رو تو میخوری..من از دور نگاتون میکنم ومیگم دعوا نکنید زشته بچه ها دوروزه اومدین وب شورش میکنید؟

باز میگن چرا سحر نیست..خوبه زرنگیدااااا من بیام کتک ندارو از نگین کتک نگین رو از ندا میخورم نمیام.

نگین جون منم تورو مهندس دکتر استاد پرفسور میخونم چطوره؟؟ندا رو چی بخونم؟؟نداااااااااااااا!!چی بگم بهت؟؟ دکتر مهندس؟

میگم من زیاد پرحرف نیستم..حرفی که بیارم اینجا بزنم تو ذهنم نمیاد واسه همین تاحالا چیزی مثل شما اینجا ننوشتم..الان همین حرفاتون باعث شد بیام بنویسم..اینجوری بهتر مخم کارمیکنه:دی

نداجون خواهش میکنم دوست داشتم منم ی هدیه بهت بدم ناقابله..میخواستم ی عروسکم واست بذارم اما گفتم عروسک رو فقط از آیدا بگیری قشنگتره..:دی

کتابش خیلی ارزشمنده واسم..میگن چیزی رو هدیه بده که واسه خودت ارزش داره..بخونش ندا زندگیتو تو دستات بگیر..

دلم میخواد خبر قبولیتونو هرچی زودتر بشنوم ندا...نگین...جوووووووووووونا

زیاد حرف زدم برم دیگه....نگین جون مهندس دکتر استاد پرفسور باباییییییییییی..من که بای تا های رو از ندا یاد گرفتم اونو دیگه نمیدونم از کی یاد گرفت....

نداجون فدات روزتون خوش بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس بووووووووووووووووووووووووووووووووس

ودوستان اینجا ی خورده غیر معمول شد ببخشید شمام گلید...اما من با این دوتا عزیز یکمن کار دارم..بای

نویسنده : ندا
دکتر مهندس نگین
سلام

خوبین؟

کلی نوشته بودم پاک شد

حوصله ندارم از اول بنویسم.فقط همین قدر بگم که کنکور دادمو

باید بودین میدیدین.آب خوردن.نه آب خوردن ممکنه بپره گلوتون.از اونم راحتتر.

شدم دکتر مهندس.دوستام میگن.خدارو چه دیدی شاید امروز فردا معلمم شدم.

ندا میگفتی آزمونتو اون روز کلی خندیدیم.فک کنم مثل اون بود.

فقط زیست نزدمنخندین خوب من رشتم ریاضیه خیر سرم.

بیست دیقه تو عمومی و ۴۰ دیقه تو اختصاصی بیکار بودم

به هر حال خوش گذشت.ندا همه ی بچه های توحید بودن.

خوب دیگه خسته شدم.

سحر کجاست؟نکنه ما اومدیم رفتی تو؟قدم ندا نحس بود؟شوخیدم.

من برم.

کاری باری امری فرمایشی دستوری؟

میام فردا.هر روز میآپیم من و ندا.گفتم ندا بیا ولی نه هر روز که گلم.(نه که خودم نه)

بای

نویسنده : نگین
ندا
خیلی بیشوری نگین...توجه:بیشعور نه ها بیشور

اون موقع ها روزهای خیلی خوبم بود...حالا بماند چرا

روزهای نرفتنم به مشهد نه ها...یکم قبلتر از ازمون کنکور

اره اون روز حسابی حال من گرفته شد مث روزی که اومدم خونمونو و دایی زنگید...

بگم چی شد:اومدم خونه حالا روزش چی شد به کنار...دایی شب 8 اینا بود زنگید همچین پشت تلفن سرم داد زد که گریم گرفت.اینقد هول شدم که...راستش از فریاد داییمم ترسیدم

اخه خیلی به ندرت پیش میاد که کسی سر ما داد بزنه

حالا فریاد دایی به کنار،همون موقع که دایی تلفنو قطع کرد زن عموم زنگید که مثلا حال منو بپرسه نرفتم مشهد

اصلا نفهمیدم چی گفتم اینقد که هول ورداشته بود و خودمو گم کرده بودم از عصببانیت داییم

بعد تلفن زن عموم حسابی گریه کردم...خداییش بدجور حالم گرفته شد

حالا جالب اینه که نه من میترسم تنهایی نه حوصلم سر میره وبیا اینو به دایی بگو که به خدا نمیترسم شب تنهایی...خلاصه کلی گریه کردم تا حالم جا اومد

بله دیگه امروز کنکور داره نگین خانوم...اونم کنکور ازاد پزشکی...واه واه واه

من بلاخره نفهمیدم چیکارم داری نگین؟

من فک کنم یواش یواش داریم منو نگین از راه نرسیده وبو صاحب میشیم

الهییییییییییییی عب نداره سحر غصه نخور خودم هواتو دارم...شوخی...
نویسنده : ندا
نگین
سلام

ندا حالا حال میده همه جا بگی آره!!!!!!!!!!!!!!

پس بزار منم بگم تا یکم دلت بسوزه.

چن وقت پیش آزمون قلمچی داشتیم ندا خانوم بعد مدت ها قابل دونستن و تشریف آوردن.

تا اومد شروع کرد به سوزوندن دل ما که قراره بریم مشهدو از این حرفا ولی آزمون بعدی دیدیم ندا خانوم لباش آویزونهچی شده؟ روز مشهد رفتن اینا ندا کنکور دارهآخیییییییییییییییییییی الهی بمیرم.

همه رفتن جز ندا.

البته ندا اومد خونه ی ما خوش گذشت.البته نه زیاد آخه نتمون خراب بود و یه سری مشکلات دیگه

حالا موضوع برگشتن ندا به خونشونو اون شبو حرفاش با بابای منو سانسور می کنم.اگه خواست خودش بگه.

ندا سرم شلوغه وگرنه می خواستم بزنگم.فردام کنکور دارم.نه که زیاد خوندم

بعدا می بینمت.

فدای سحر و ندا و خوانندهای وب.

فعلا بای تا های.(یادم نیست این تکه کلام کی بود)

نویسنده : نگین
ندا
تو که نمیدونی اینقد حال میده همه جا میگم...

اونوقت من باید تورو هزاران بار بکشم...نه اینکه خودت میای برا همین

چیکارم داری؟

نمیشه همینجا بگی؟

زنگ که نزدی فعلا

من منتظرم

راستی سحر خانوم خیلی خیلی برا کتاب ممنونم...

 

نویسنده : ندا
نگین
سلام

خوبین خوشین سلامتین(آخه به من چه)

سحر جونم خوبی؟ندایی چطوره.

ندا تو دیگه شورشو در آوردی.من که گفتم شمارتو نداشتم.یعنی از وقتی گوشیرو عوض کردیم پاک شد. خواهرمم تبریز بود.نبود.

در ضمن من انقدر درس داشتم که تولد خودمم یادم نبود.تازه به بابامم تولدشو تبریک نگفتم.(تولد بابام یه روز قبله توه)

حالا تو برو هر جا نشستی اینو بگو که نگین تولدمو تبریک نگفت.ساله دیگه اگه بودم(زنده) حتما تلافی می کنم.

ندا الان مامانت اینجاست.چرا نیومدی؟باید بکشمت.

ندا کلی کارت دارم.باید ببینمت.می زنگم بهت.

ببخشید سحر جون و خوانندگان این وب که اینجا دعوا می کنیمااااااااا.البته دعوا نمی کنیم. می حرفیم

نوشته های سحر جون مثل ما نیست.ولی قرارمونم همین بود.یعنی قرار بود اینجوری بنویسیم و قبلا می نوشتیم.ولی ما که نبودیم.سحر جون مثل ما ننوشت.خوب هر کی یه سلیقه ای داره

خوب فدای همه بشم.(تعارفه باور نکنید)

فیلا بای

 

نویسنده : نگین
ندا
حال احوال همه؟سحر خانوم خودمون؟نگین گل منگولی؟

نگین بذار اینو بگم تو دلم نمونه.البته گفتمااا گفتم اینجا هم بنویسم حال میده...

روز تولدم اس تبریک ندادی

منم روز تولدت هی گفتم چرا این به من تبریک نگفت منم اس نمیدم

ولی باز گفتم لعنت بر شیطون بذار اس بدم

سحرم گفت از طرف منم تبریک بگو

منم کلی فحشت دادم......اینقد حال داد،نبودی که

ولی بعدش تو ازمون گفتی چرا اس ندادی

ولی بازم میتونستی شمارمو از فرشته بگیری

خب حالا سال دیگه برام روز تولد میگیری منم دعوت میکنی عوضش در میاد

اوکی؟

من دیگه بای بای

نویسنده : ندا
آخرین عنوان های مطالب